تبلیغات
من و تو ... - زود قضاوت نکنیم.....
 
درباره وبلاگ


یادم باشد حرفی نزنم که
به کسی بر بخورد...
نگاهی نکنم
که دل کسی بلرزد...
راهی نروم
که بیراه باشد...

مدیر وبلاگ : سمانه ....
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من و تو ...
برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، نکند قفس باشی !




معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا........ دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
 
داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـا؟!معلم که از عصبانیت شقیقه هاش بیرون می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد

 
فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچّهء بی انضباطش باهاش صحبت کنم

دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
 
خانم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...

اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه
برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت.. اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشمرو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو ...

 
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
روی تخته سیاه نوشت :زود قضاوت نکنیم.......




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 خرداد 1391 :: نویسنده : سمانه ....
نظرات ()
شنبه 14 مرداد 1396 10:15 ق.ظ
Spot on with this write-up, I actually believe this amazing site needs far more attention.
I'll probably be back again to read through more, thanks for the advice!
پنجشنبه 1 تیر 1391 01:37 ب.ظ
سلام وبتون خیلی قشنگه به منم سر بزنید ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر